قاصدک خیال من

+ شروع پروژه نویسی  و اولین ایمیل به استاد


+ دل گرفتگی های دیشبم بخاطر بحث هایی که باهم کردیم و بی خبر بودن از تو که تا الان ادامه داره، اینم جزء تفاهم ماست که هر دو باهم میریم زیر خط فقر و جیب هردومون یهو باهم خالی میشه اونقد که حتی پول خرید یه شارژ رو نداریم که الان که تو سرکاری و من با حال نزار پشت کامپیوترم با کلی دلتنگی ، شاید تقصیر منه که حتی یه زنگ هم بهت نزدم  اما دلم ناز کردن میخواد و یه نازکش که تو باشی


+ منی که همیشه فکر میکردم نباید فرصت حرف زدن یا هر فرصتی که قرار باشه بعدا حسرتش رو بخوری رو از کسی گرفت دیشب چه راحت این فرصت رو از دست دادم . وقتی پشیمون از کارت سرت رو گذاشتی رو پام حتی برنگشتم نگات کنم ، چه بد میشم گاهی ، میترسم الکی قهرکردنام که پشت بندش گرمی آغوشته زیادی از حد برات عادی بشه و راحت از کنار اخمام که پشتش یه لبخند گنده انتظار آغوشتو میکشه بگذری و بری ...


+ سرماخوردگی عجب نعمتیه وقتی مجبور نیستی اشکاتو پنهون کنی چون همه میدونن که زکام شدی


++ عنوان برگرفته از شعر استاد شهریار

  • لبخنــــツ ـــد

نظرات  (۲)

  • محمدرضا عاشوری
  • قبل از خوندن وبلاگتون دارم نظر میدم. چون به نظرم لازمه. قالبی که برای وبلاگتون گذاشتید تو گوشی خوب نمیشه. ریسپانسیو نیست. اینجوری مخاطب هایی که با گوشی میان و میپرونین. برم وبلاگتون رو بخونم
    پاسخ:
    خیلی ممنون از لطفتون . هدفم از نوشتن جذب مخاطب نیست هرکی دوس داشت میتونه بخونه هرکی هم نخواست اصراری نیست من اینجا برای دل خودم مینویسم
  • محمدرضا عاشوری
  • جذب مخاطب اصلا چیز بدی نیست. هر کسی که مینویسه دوست داره خونده بشه. این خونده شدنم به همون دلی که میگید مربوط میشه.
    پاسخ:

    سعی میکنم تو اولین فرصت عوضش کنم :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">