قاصدک خیال من

پیام های کوتاه
  • ۲۰ مرداد ۹۶ , ۰۰:۴۴
    117...
نویسندگان

۸۳ مطلب با موضوع «لبخند نامه» ثبت شده است

۲۳
شهریور
چیزی به اومدن پسرم نمونده
اوضاع بد زندگیمون کم کم داره به طرف خوب شدن پیش میره و همه اینا رو بخاطر برکت وجود مسافر کوچولوم میدونم

تو این چندماه سختی زیادی کشیدیم، به لطف این سختی ها خیلی از آدما رو شناختم ...
نباید از سختیا گله کرد
همین پستی بلندی های زندگی  پشت و روی خیلی از واقعیت های غیر واقعی رو بهت نشون میدن و برات تجربه میشن؛ منظورم از واقعیت های غیر واقعی همون آدمایی هستن که ازشون بت ساختیم ولی به قول سعدی:

این دغل دوستان که می‌بینی

مگسانند دور شیرینی

تا حطامی که هست می‌نوشند

همچو زنبور بر تو می‌جوشند

باز وقتی که ده خراب شود

کیسه چون کاسهٔ رباب شود

ترک صحبت کنند و دلداری

معرفت خود نبود پنداری

بار دیگر که بخت باز آید

کامرانی ز در فراز آید

دوغبایی بپز که از چپ و راست

در وی افتند چون مگس در ماست

راست خواهی سگان بازارند

کاستخوان از تو دوستر دارند

  • لبخنــــツ ـــد
۳۰
ارديبهشت
دوماه پیش رفته برا کار بهش گفتن تعطیلاته عیده فعلا کار نیست...

بالاخره بعد دوماه و نیم تونسته یه کار پیدا کنه
طرف زنگ زده گفته پاشو بیا، لباس کار هم بیار مشغول شو
سه روز نگذشته بهش گفتن ماه رمضونه و فعلا کار نیست...
نمیدونم این اوضاع تا کی ادامه پیدا میکنه...


  • لبخنــــツ ـــد
۲۰
ارديبهشت

بااینکه کمتر تو وجودم حس ات میکنم و

حتی گاهی وقتا در تنگناهای زندگی ام آرزوی نیامدنت رو کردم

ولی مرد کوچک مادر..

آنقدر برایم عزیزی که حتی با تصور دستان کوچک ولی مردانه ات قند در دلم آب میشود و

آرزوی در آغوش گرفتنت شیرین ترین قصه ی زندگی ام میشود.


  • لبخنــــツ ـــد
۲۰
ارديبهشت

الان بیشتر از دوماهه که بیکاریم هرجا میریم یا پارتی میخوان یا خانومارو استخدام میکنن یا حقوق اش کمه...

خیلی ممنون از آقایونی که از کار کردن خانوما استقبال کردن و ...

چند وقت دیگه مردا باید بشینن کنج خونه زن ها بهشون پول تو جیبی بدن

خیلی ممنون آقای رئیس جمهور



  • لبخنــــツ ـــد
۲۶
فروردين

وقتی دم عیدی از کار بیکار میشی و نمیدونی تا کی قراره با 150 هزار تومن سر کنی...

آقایونی که میگن اشتغال زایی کردیم و کار ایجاد کردیم واسه جوونا لطفا بیان آدرس یه جایی رو بدن که اونجا کار ایجاد کردن

...لعنتی کو کاری که ازش حرف میزنی



  • لبخنــــツ ـــد
۰۹
اسفند

خیلی حرص خوردم

خیلی سرش داد زدم

خیلی اعصابم رو خورد کردم

چند روز خونه مامانم موندیم، خونه مامانش موندیم

نتونستم پامو تو خونه خودم بذارم

صدای دعواشون هنوز تو گوشم بود،

 صدای رفتن و اومدناشون،

 صدای در کوبیدناشون،

 صداهای عجیب غریبی که هرشب از ساعت 12 شروع میشد و تا صبح ادامه داشت،

حتی یه بار به سرم زد برم یواشکی کارآگاه بازی کنم یا حتی به پلیس زنگ بزنم...

که بعدا کاشف به عمل اومد که تو کف خونه فرش و موکت میشستن و

 سقف خونه ما نم داده بود و گچ اش مثل برف رو فرش می نشست...

خیلی دنبال خونه گشتیم و هرچی بیشتر گشتیم کمتر پیدا کردیم ناامید شدم

و درست همون لحظه های آخر خدا باز هم بهمون لبخند زد

تو اوج تاریکی و لحظه های ناامیدی شب سیاهم سپیدِ سپید شد ...

خونمون رو دوس دارم

این اولین باری هست که از حرف دیگران نترسیدم و پای تصمیم موندم و پافشاری کردم

تو همه این اتفاقا دوتا چیز گران بها به دست آوردم

یکی اینکه تو هیچ چیز و هیچ کاری از هیچ کس هیچ انتظاری نداشته باشم.

یکی هم اینکه ندونسته کسی رو قضاوت نکنم.

  • لبخنــــツ ـــد
۱۹
بهمن

لبخندهای مردونه اش تنها دلخوشی زندگیمه

دوسش دارم، دوسم داره اما به قول خودش زندگیمون با روزای نامزدی هیچ فرقی نکرده...

 یه روز خونه مامانم؛ یه روز خونه مامانش...

 تو این فاصله اگه وقت کنیم یه سر هم به خونه خودمون میزنیم...

خونه که نه اگه بگم خوابگاه بهتره تا خونه...

دیگه از اعصاب خوردی گذشته کار من ...

زندگی این روزام پر شده از کاشکی های الکی که حالا حالاها برآورده نمیشن...

خونه ای که توش آرامشت گم بشه خونه نیست...

خونه ای که همسایه طبقه بالاتون توش ش ی ش ه بکشه و با زنش دعوا بکنه و شیشه بُر کوچه بغلی از سر و صدای اونا بیاد در خونه رو بزنه و بگه بخاطر لبخند که با باباش یه روزی همکار بودم اومدم تو این خونه که این دختر نترسه ...


و تو ایمان بیاری به معجزه آیه الکرسی که هر صبح بعد رفتن همسرت میخونی ...

  • لبخنــــツ ـــد
۱۳
بهمن

دارم مادر میشم :)


همین....

  • لبخنــــツ ـــد
۰۱
آبان

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود

تا دلم، باز دلم، باز دلم، دل بشود



پی نوشت: امروز از یه تصادف جان سالم به در بردیم واقعا مثل معجزه بود...

  • لبخنــــツ ـــد
۲۲
شهریور

ده روز از عروسیمون که بابام برامون گرفته بود گذشت

و سفر رامسر که با همه اتفاقات خوش و ناخوش سنجاق شد به اولین خاطرات زندگی دونفرمون

و تبخالی که گوشه لبم خودنمایی میکنه یادگار ماه عسلمون



زندگیتون به طعم عسل ^___________^

  • لبخنــــツ ـــد