قاصدک خیال من

۱۳ مطلب با موضوع «دل نوشته های لبخند» ثبت شده است

مرد کوچک من

پنجشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۲۵ ب.ظ

بااینکه کمتر تو وجودم حس ات میکنم و

حتی گاهی وقتا در تنگناهای زندگی ام آرزوی نیامدنت رو کردم

ولی مرد کوچک مادر..

آنقدر برایم عزیزی که حتی با تصور دستان کوچک ولی مردانه ات قند در دلم آب میشود و

آرزوی در آغوش گرفتنت شیرین ترین قصه ی زندگی ام میشود.


  • لبخنــــツ ـــد

127...

يكشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۴۷ ب.ظ

شبیه آرزوهای من که نه تو خودِ خودِ آرزویم هستی

  • لبخنــــツ ـــد

125...

جمعه, ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۴۶ ق.ظ

تو فرشته منی 

 کی گفته فقط زن ها میتونن فرشته باشن

تو مردترین فرشته ی منی

  • لبخنــــツ ـــد

114...

چهارشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۲۵ ب.ظ

- من چیه توِأم؟

+ تو هوای منی

- هوا یعنی چی؟

+ هوا چیزیه که اگه نباشه امکان نداره زنده بمونی


  • لبخنــــツ ـــد

حج ات قبول

شنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۱۵ ب.ظ

متنفرم از آدمایی که یه پاشون اینجاست و یه پاشون خونه خـــــدا ،
ولی خبر از کارای جوونش نداره
که بدونه تو چه کارای کثیفی دست و پا میزنه
اونوقت باچه ابهتی بهشون میگن حاج آقا،حاج خانوم...
جوونی که چشم چرونی میکنه و چشمش دنبال هرزگیه
جوونی که خونه اشو کرده محل فساد ، محل هرزگی


اونوقت حاج خانـــــــوم دنبال دختر آفتاب مهتاب ندیده است برای پسرش...



حـــــــــج ات قبـــــــــــــــــول حاج آقا...




+ کپی شده از وبلاگ قبلیم :)


  • لبخنــــツ ـــد

بازار رو فروشی

دوشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۳:۲۴ ب.ظ

بعضیا اونقدر رو دارند که اگه نصفش رو بفروشن؛ میلیاردر میشن!!!!


  • لبخنــــツ ـــد

نکنه دلم از دستت بیفته :(

يكشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۱۰ ق.ظ


زندگی شوخی های آبکی و بیخودکی نیست

گاهی باید زبونتو فیلتر کنی تا نیش حرفات دل عزیزتو زخمی نکنه... .

  • لبخنــــツ ـــد

55...

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۳۲ ب.ظ

لبخند های بعد غر زدنش را با دنیا عوض نمیکنم ...


مـــــادرم را می گویم :)


  • لبخنــــツ ـــد

53...

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۱۸ ب.ظ

گاهی باید یه چسب زخم بزنی رو لبات تا با زبونت دل بقیه رو زخمی نکنی!

  • لبخنــــツ ـــد

یه نشونه از خدا

شنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۴۲ ب.ظ

تصاویر متحرک زیبا- باران- تصاویر متحرک بارش بارن- تصاویر زیبای بارا- عکس متحرک باران

گاهی با یه حــــ ــرف ، با یه جملــه ، حتی با دیدن یه صحنـــه ؛

طوری فـرو می ریــ ــزی و دلتنگ روزای نیامده زنــدگیت میشــی

که حتی سر خــــ ــــدا هم فریاد میزنــی کــه :

چرا فقط مـــ ــــن؟

چرا فقط مــن باید این همــه بـغض رو به دوش بکشـ ــم و صبـــ ـــر کنم؟!

صبـــر تا کی؟؟

بعدش با خــــــ ـــدا قهــــــر کنی و بــری بخوابی؛

بدون اینکــه دیگــه یه کلمــ ــه باهاش حــــــ ـــرف بزنی ...


یک ساعت ...


دو ساعت ...


سه ساعت ...


بعد که از خواب پا میشی و چشم ات به جمـال تلویزیون روشن میشــه ...

خـــدا رو در کنار آهنگری ببینی که داره تکه آهنی رو توی آتیش حرارت میده

تا ازش یه چیز به دردبخور و باارزش بسازه ...

کانال رو که عوض میکنی :

آیه ای رو ببینی که خدا داره تو رو به استقامت و صبر دعوت میکنه و

بهت وعده زندگی قشنگ و بهشت رو میده ... .


بعدش شرمنده خــ ـــدا بشــی و ... .



+ کپی شده از وبلاگ قبلیم :)


  • لبخنــــツ ـــد