قاصدک خیال من

۱۴ مطلب با موضوع «خاطره» ثبت شده است

زیر یه سقف

چهارشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۴۹ ب.ظ

ده روز از عروسیمون که بابام برامون گرفته بود گذشت

و سفر رامسر که با همه اتفاقات خوش و ناخوش سنجاق شد به اولین خاطرات زندگی دونفرمون

و تبخالی که گوشه لبم خودنمایی میکنه یادگار ماه عسلمون



زندگیتون به طعم عسل ^___________^

  • لبخنــــツ ـــد

108...

شنبه, ۳ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۱۱ ب.ظ


خوشبختی یعنی؛

امروز اولین سالگرد عقدمون باشه  ^ـــــــــــــــــــ^


  • لبخنــــツ ـــد

پایان خان اول

چهارشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۱۶ ق.ظ

از خان اول پروژه ام گذشتم و فصل اول رو تموم کردم، 

امروز از دانشگاه باهام تماس گرفتن و گفتن که تا آخر خرداد وقت دارم پروژه ام رو ثبت کنم.


فردا بعد یه وقفه ی چند روزه دوباره میرم سرکار (کارگاه)  ^_______^

 راستی نوشته بودم اولین دستمزدم شد 199هزارتومان ؟!! :))


  • لبخنــــツ ـــد

102...

جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۱۳ ب.ظ






+ بدون شرح ^ـــــــــ^

  • لبخنــــツ ـــد

سه شنبه 22 فروردین

چهارشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۵۴ ب.ظ

دیروز اونقدر طعم خوشبختی داشت که دلم میخواست تمام قد، همه ی دیروز رو بغلش کنم و نذارم تموم بشه...!

  • لبخنــــツ ـــد

سفره هفت سینم

يكشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۲۴ ب.ظ

هفت سین امسالم رو کنار گلخونمون پهن کرده بودم

کلیک 1

کلیک 2

کلیک 3

این سفره هفت سینم هم واسه سال اسب بود:

کلیک 1

کلیک 2

  • لبخنــــツ ـــد

عروسی فامیل دور

جمعه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۰۶ ب.ظ

دیروز رفتیم تالار برا عروسی فامیل دورمون!

خدا خوشبختشون کنه ولی تالاره جوری بود که عروس و دوماد به زور دیده میشدن، ما که چیزی ندیدیم و هیچی از عروسی نفهمیدیم یعنی حتی نصف فامیلامون رو هم ندیدیم ... فقط از خودمون پذیرایی کردیم و برگشتیم :)

  • لبخنــــツ ـــد

81 ...

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۴۳ ق.ظ

همیشه سیزده فروردین که می شد بخاطر تنها موندنم ماتم میگرفتم

سیزده بدر امسال با سال های دیگه خیلی فرق داشت

تو کنارم بودی و از همه مهمتر امروز روز تولدت بود :)

راسته که میگن از هرچی بدت بیاد سرت میاد

ولی تو چه شیرین به سرم اومدی


شاعر میفرماید : تو آن بلای قشنگی که آمدی به سرم :))

  • لبخنــــツ ـــد

کاردستی

جمعه, ۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۳۶ ب.ظ

+ نقاشی برای پسردایی جان ، عکس رو از اینترنت ایده گرفتم

اینم کاردستی با ماکارونی: کلیک

  • لبخنــــツ ـــد

ماجراهای من و دوستام

يكشنبه, ۵ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۵۵ ب.ظ

همه چی داره آروم و نرمال پیش میره ؛

به جز دل نا آروم من که با هر تپشی بر بی قراریش افزوده میشه...


دیشب دوستم پیام فرستاده که کتاب برای امتحانمون که فردا باشه، پیدا نکرده؛

منم از صفحات کتاب عکس گرفتم براش فرستادم.

 داداشی میگه قدیما همه با نور شمع درس میخوندن الان اینا با عکس کتاب درس میخونن :))

  • لبخنــــツ ـــد