قاصدک خیال من

۱۴ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

تفاهمات من و دامادم :)

شنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۰۲ ب.ظ

21 آذر ماه جناب فسقل خان ، جیگر دختر عموجان به دنیا اومد

قربونش بره خاله اش (که من باشم)

هم اسمش شبیه اسم منه هم روز تولدش ،

 هر دوتامون 21 امی هستیم با بیست و سه سال و دو ماه فاصله سنی

دختر عموم میگه مهدیارم رو داماد تو میکنم :)))



+ یه تشکر ویژه هم میکنم از:

آقای ابراهیمی ، آقای عاشوری و واران عزیز

ممنون که به سوالام جواب دادین و برام وقت گذاشتین :))


  • لبخنــــツ ـــد

خبر خوشبختی۴

پنجشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۴۲ ق.ظ

عادت دارم خبرای خوشبختی رو تا داغه بچسبونم به تنور وبلاگچه ام

امروز شنیدم یه نفر دیگه از لیست ختم ازدواج ، جمعه گذشته عروس شده :-) 


+ سعیده.ک

+ بعد این همه خبر ناگوار ، تنها چیزی که میچسبه ،خبر خوشبختیه یه دوسته :-) 

 خوشبخت بشن الهی

  • لبخنــــツ ـــد

خوشبختی یعنی...

چهارشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۳۱ ق.ظ

خوشبختی یعنی وقتی گوشیت تو دستته و داری فکر میکنی چی براش بنویسی

 یدفعه اسمش بیفته رو صفحه گوشیت :-) 

خوشبختی یعنی لحظه های بودن کنار تو ...


  • لبخنــــツ ـــد

ناموسا یکی بیاد جواب سوالای منو بده

سه شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۱۴ ب.ظ

+ چرا میگن سیگار ضرر داره و مصرف نکنید و سرطان میاره... ولی کارخانه های دخانیات رو جمع نمیکنن؟؟ فکر کنین بابای آدم کارخانه ی سیگار سازی داشته باشه !!!!!!!!!!!!!


+ چرا میگن نوشابه ضرر داره و با بدنتان چنین و چنان میکنه بعد میان تو ماه رمضون نوشابه هایی رمضون رو توزیع میکنن و براشون جایزه هم میذارن؟؟؟ اگه ضرر داره جایزه اش چیه؟؟


+ چرا میگن ترامادول فیل رو از پا میندازه ولی دارو خونه ها به راحتی اینجور دارو ها رو با کمترین قیمت در اختیار همه میذارن؟؟

اصلا این همه تناقض چیه تو جامعه ؟؟

  • لبخنــــツ ـــد

ابر بارنده به دریا میگفت ...

سه شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۳۹ ب.ظ

تصاویر زیبای دریا-تصاویر زیبا و متحرک دریا- دریا-تصاویر متحرک-

ابر بارنده به دریا می گفت : من نبارم تو کجا دریایی !!

در دلش خنده کنان دریا گفت : ابر بارنده تو خود از مایی !!!


+ کپی شده از وبلاگ قبلیم :)

  • لبخنــــツ ـــد

تزئین به سبک دختر عمو

چهارشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۲۳ ب.ظ

+ وقتی دخترعمو جان شعله زرد تزئین میکنه :)

  • لبخنــــツ ـــد

قدم های نرسیده

چهارشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۴۳ ب.ظ


از چند روز پیش که دل هوایی من هوای حرمت به سرش زده و بیقرارته ...

 آرزو کردم جای مسافر خسته ای بودم که به شوق وصالت پرکشید

و امروز با بدرقه خادمای حرمت در آغوش خاک آرام گرفت .

گرچه هیچوقت قدم هاش به آستانت نرسید و چشماش به بارگاه عشق ات روشن نشد؛

 اما چه سعادتی بالاتر از این که امشب که شب شهادت توست

و

تو میزبان قدم های به ظاهر نرسیده ولی به وصال رسیده هستی ...




+ قول دادی به همه پس به خدا می آیی

هر که یک بار بیاید تو سه جا می آیی


  • لبخنــــツ ـــد

خدایا نذار گذشته تکرار بشه ، فقط همین.به علاوه همه درد های مونده تو دل و همه بغض های قورت داده شده و اشکای ریخته نشده.

خدایا نذار جاده های منتهی به زندگیم یخ ببنده ،دیگه طاقت زمین خوردن ندارم.


  • لبخنــــツ ـــد

خان اول-قسمت 1

جمعه, ۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۵۰ ب.ظ

+ انتخاب چارچوب نظری پروژه و نوشتن چند بخش از فصل اول که باید به تایید استاد برسه

+ خواندن 30 صفحه باقی مونده از دانش خانواده برای میانترم که 20 آذر باشه


+ دلم میخواست منم تو چالش بلاگفان شرکت کنم حیف که این ترم آخری امتحانات دستمو بسته ، عاقا خب یکی هم بیاد نقاشی منو بکشه چی میشه مگه :((



  • لبخنــــツ ـــد

اشک خدا

جمعه, ۵ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۱۷ ب.ظ


کوچیک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست

ولی مگه خدا هم گریه می کنه؟!چرا باید دل خدا بگیره!!!!

دوست داشتم زیر بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم

اشک خدا را تو یه کاسه جمع کنم

تا هر وقت دلم گرفت کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم!

آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد

حس میکردم که آدما دل خدا رو شکستند

و یا از یاد خدا غافل شدند همه می گفتند باران رحمت خداست

ولی حس کودکانه من می گفت:


خدا دلش از دست آدما گرفته 



+ کپی شده از وبلاگ قبلیم :)

  • لبخنــــツ ـــد